هدف ما: رفع ستم ملی ، رفع ستم مذهبی ، رفع ستم طبقاتی ، رفع ستم جنسیتی
(1) شیعـه معتقدنـد که علی امامی معصوم است سپس – چنان که خود شیعیان قبول دارند – علی را میبینیم که دخترش ام کلثوم «خواهر حسن و حسین» را به ازدواج عمر بن خطاب در میآورد (افراد ذیل از علمای شیعه این ازدواج را ذکر کردهاند: الكلینی فی الكافی فی الفروع (6/115)، والطوسی فی تهذیب الأحكام (باب عدد النساء 8/148) وفی (2/380)، وفی كتابه الاستبصار (3/356)، والمازندارانی فی مناقب آل أبی طالب، (3/162)، والعاملی فی مسالك الأفهام، (1/كتاب النكاح)، ومرتضى علم الهدى فی الشافی، (ص 116)، وابن أبی الحدید فی شرح نهج البلاغة، (3/124)، والأردبیلی فی حدیقة الشیعة، (ص 277)، والشوشتری فی مجالس المؤمنین. (ص76، 82)، والمجلسی فی بحار الأنوار، (ص621). و برای اطلاع بیشتر به رساله: «زواج عمر بن الخطاب من أم كلثوم بنت علی بن أبی طالب ـ حقیقة لا افتراء» لأبی معاذ الإسماعیلی مراجعه کنید. ) شیعه باید از دو چیز یکی را بپذیرند که هر یک برایشان ناخوشایند و تلخ است: اول اینکه باید قبول کنند که علی معصوم نیست؛ چون که دخترش را به ازدواج مرد کافری در آورده است! و چنین سخنی با پایههای اساسی مذهب شیعه متضاد است، و بلکه از آن لازم میشود که بگویند دیگر ائمه به طریق اولی معصوم نیستند.
دوم اینکه: بپذیرند که عمر مسلمان است! و علی دوست داشته او دامادش شود. و این دو پاسخ حیرتآور هستند.
(2) شیعه میگویند ابوبکر و عمر م کافر بودهاند، سپس میبینیم که علی که از دیدگاه شیعه اما معصوم است خلافت آنها را میپسندد و با هر یک پس از دیگری بیعت کرده و علیه آن قیام ننموده است.
از این لازم میشود که علی معصوم نیست چون او با دو کافر ناصبی ستمگر بیعت کرده است، و او با بیعت خود آنها را تایید نمود، و این نقصی در عصمت و کمک کردن به ظالم در ظلمش میباشد، و هرگز امام معصومی این کار را نمیکند، و یا اینکه شیعه باید قبول کنند که کار امام علی کاملاً درست بوده است!! چون ابوبکر و عمر دو خلیفه مؤمن و صادق و عادل بودهاند، و شیعه وقتی آنها را کافر قرار میدهند و به آنها ناسزا میگویند و خلافت آنها را قبول ندارند، با این کار، با امام خود مخالفت کردهاند! ما دچار حیرت میشویم: آیا راه ابا الحسن را در پیش بگیریم، یا راه شیعیانش که از فرمان او سر پیچی کردهاند را در پیش بگیریم؟!
(3) امام علی بعد از وفات فاطمه ك با چند زن ازدواج نمود و از آنها صاحب چند فرزند شد، که برخی از فرزندان عبارتند از: عباس بن علی بن ابی طالب، عبدالله بن علی بن ابی طالب، جعفر بن علی بن ابی طالب، عثمان بن علی بن ابی طالب.
ما در این فرزندان امام، ام البنین بنت حزام بن دارم («كشف الغمة فی معرفة الأئمة»؛ لعلی الأربلی (2/66). )است. و همچنین امام علی با لیلی بنت مسعود الدارمیه (منبع سابق ، و«الإرشاد » ، ص 167 ، «معجم الخوئی» ( 21/66). ) ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد به نامهای: عبیدالله بن علی بن ابی طالب و ابوبکر بن علی بن ابی طالب و همچنین یحیی بن علی بن ابی طالب، محمد اصغر بن علی بن ابی طالب، عون بن علی بن ابی طالب، فرزندان او هستند که مادرشان «اسماء بنت عمیس» (منبع سابق. )است. و همچنین رقیه بنت علی بن ابیطالب و عمر بن علی بن ابی طالب که در سی و پنج سالگی وفات یافت فرزندان او هستند و مادرشان ام حبیب بنت ربیعه است. (منبع سابق ، و«الإرشاد » ، ص 167 ، «معجم الخوئی» ( 13/45). ) و همچنین با «ام مسعود بنت عروه بن مسعود ثقفی» (كشف الغمة فی معرفة الأئمة»؛ لعلی الأربلی (2/66). ونگا: «الإمامة والنص» للأستاذ فیصل نور ، ص 683-686. )ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد به نامهای: ام الحسن بنت علی بن ابی طالب، رمله الکبری بنت علی بن ابی طالب، سؤال اینجاست که آیا پدری حاضر است فرزندش را به نام سرسختترین دشمن خود نامگذاری کند؟ آن هم در صورتی که پدر علی بن ابی طالب باشد.
پس چگونه علی اسم کسانی را بر فرزندانش میگذارد که شما میگویید آنها سر سختترین دشمن او بودهاند؟!
و آیا انسان عاقلی اسم دشمنانش را بر دوستانش میگذارد؟! و آیا میدانید که علی اولین قریشی بود که اسم فرزندانش را ابوبکر و عمر و عثمان نامید؟
(4) صاحب کتاب نهج البلاغه – کتاب معتبر شیعه – روایت میکند که علی از پذیرفتن خلافت کنارهگیری کرد و گفت: «دعونی والتمسوا غیری». «مرا رها کنید و کسی دیگر غیر از من را بجویید»! (نهج البلاغة (ص 136) ونگا: (ص 366-367) و (ص 322). )
(۱۲۰ سوال را به طور کامل در ادامه مطلب ملاحظه فرمایید )
دوم اینکه: بپذیرند که عمر مسلمان است! و علی دوست داشته او دامادش شود. و این دو پاسخ حیرتآور هستند. (2) شیعه میگویند ابوبکر و عمر م کافر بودهاند، سپس میبینیم که علی که از دیدگاه شیعه اما معصوم است خلافت آنها را میپسندد و با هر یک پس از دیگری بیعت کرده و علیه آن قیام ننموده است. از این لازم میشود که علی معصوم نیست چون او با دو کافر ناصبی ستمگر بیعت کرده است، و او با بیعت خود آنها را تایید نمود، و این نقصی در عصمت و کمک کردن به ظالم در ظلمش میباشد، و هرگز امام معصومی این کار را نمیکند، و یا اینکه شیعه باید قبول کنند که کار امام علی کاملاً درست بوده است!! چون ابوبکر و عمر دو خلیفه مؤمن و صادق و عادل بودهاند، و شیعه وقتی آنها را کافر قرار میدهند و به آنها ناسزا میگویند و خلافت آنها را قبول ندارند، با این کار، با امام خود مخالفت کردهاند! ما دچار حیرت میشویم: آیا راه ابا الحسن را در پیش بگیریم، یا راه شیعیانش که از فرمان او سر پیچی کردهاند را در پیش بگیریم؟! (3) امام علی بعد از وفات فاطمه ك با چند زن ازدواج نمود و از آنها صاحب چند فرزند شد، که برخی از فرزندان عبارتند از: عباس بن علی بن ابی طالب، عبدالله بن علی بن ابی طالب، جعفر بن علی بن ابی طالب، عثمان بن علی بن ابی طالب. ما در این فرزندان امام، ام البنین بنت حزام بن دارم («كشف الغمة فی معرفة الأئمة»؛ لعلی الأربلی (2/66). )است. و همچنین امام علی با لیلی بنت مسعود الدارمیه (منبع سابق ، و«الإرشاد » ، ص 167 ، «معجم الخوئی» ( 21/66). ) ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد به نامهای: عبیدالله بن علی بن ابی طالب و ابوبکر بن علی بن ابی طالب و همچنین یحیی بن علی بن ابی طالب، محمد اصغر بن علی بن ابی طالب، عون بن علی بن ابی طالب، فرزندان او هستند که مادرشان «اسماء بنت عمیس» (منبع سابق. )است. و همچنین رقیه بنت علی بن ابیطالب و عمر بن علی بن ابی طالب که در سی و پنج سالگی وفات یافت فرزندان او هستند و مادرشان ام حبیب بنت ربیعه است. (منبع سابق ، و«الإرشاد » ، ص 167 ، «معجم الخوئی» ( 13/45). ) و همچنین با «ام مسعود بنت عروه بن مسعود ثقفی» (كشف الغمة فی معرفة الأئمة»؛ لعلی الأربلی (2/66). ونگا: «الإمامة والنص» للأستاذ فیصل نور ، ص 683-686. )ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد به نامهای: ام الحسن بنت علی بن ابی طالب، رمله الکبری بنت علی بن ابی طالب، سؤال اینجاست که آیا پدری حاضر است فرزندش را به نام سرسختترین دشمن خود نامگذاری کند؟ آن هم در صورتی که پدر علی بن ابی طالب باشد. پس چگونه علی اسم کسانی را بر فرزندانش میگذارد که شما میگویید آنها سر سختترین دشمن او بودهاند؟! و آیا انسان عاقلی اسم دشمنانش را بر دوستانش میگذارد؟! و آیا میدانید که علی اولین قریشی بود که اسم فرزندانش را ابوبکر و عمر و عثمان نامید؟ (4) صاحب کتاب نهج البلاغه – کتاب معتبر شیعه – روایت میکند که علی از پذیرفتن خلافت کنارهگیری کرد و گفت: «دعونی والتمسوا غیری». «مرا رها کنید و کسی دیگر غیر از من را بجویید»! (نهج البلاغة (ص 136) ونگا: (ص 366-367) و (ص 322). ) و این بر باطل بودن مذهب شیعه دلالت میکند؛ چون شما شیعهها میگویید که علی از سوی خدا به خلافت و امامت منصوب گردیده است و خلیفه شدن او فریضهای بوده است که به گفته شما ابوبکر به خاطر غصب این حق او مورد بازخواست قرار میگیرد پس اگر چنین است چگونه از پذیرفتن آن اباء میورزد؟! (5) شیعه میگویند فاطمه پارة تن محمد ص در زمان خلافت ابوبکر مورد اهانت قرار گرفته است، و پهلوی او را شکستند، و خواستند خانهاش را آتش بزنند، و او را زدند که بر اثر آن فرزندی که در شکمش بود و اسمش محسن بود را سقط کرد! سؤال این است که علی کجا بود؟! چرا حق فاطمه را نگرفت در صورتی که او شجاع و دلیر بود؟! (6) بسیاری از بزرگان اصحاب ن از اهل بیت پیامبر زن گرفتهاند و اهل بیت از آنها زن گرفتهاند، به خصوص شیخین (ابوبکر و عمر) چنان که همه مؤرخان و ناقلان اخبار، سنی و شیعه بر این اتفاق نظر دارند. ـ پیامبر ص با عایشه دختر ابوبکر م، و حفصه دختر عمر م ازدواج نمود. ـ و دو دخترش رقیه و ام کلثوم م را یکی پس از دیگری به ازدواج خلیفه سوّم عثمان بن عفان t در آورد، و به خاطر این عثمان به ذیالنورین ملقّب شده است. ـ و پسرش ابان بن عثمان با ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر بن ابی طالب ازدواج کرد. ـ و مروان بن ابان بن عثمان با ام قاسم دختر حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب ازدواج کرده بود. ـ و زید بن عمرو بن عثمان با سکینه دختر حسین ازدواج نموده بود. ـ و عبدالله بن عمرو بن عثمان با فاطمه دختر حسین بن علی ازدواج کرده بود. و از دیگر اصحاب که نیز با اهل بیت فامیل بودند و از آنها زن گرفته بودند نام نمیبریم و فقط در این مورد به ذکر خلفای ثلاثه اکتفا میکنیم، تا بیان کنیم که اهل بیت با آنها محبت و دوستی داشتند و به خاطر آن این ازدواجها و پیوندها صورت گرفته است (برای اطلاع بیشتر از مصاهرتهای أصحاب با اهل بیت به کتاب (الدر المنثور من تراث أهل البیت) اثر فقیه شیعه علاء الدین مدرس مراجعه کنید ) و همچنین میبینیم که اهل بیت نامهای اصحاب پیامبر ص را بر فرزندانشان میگذاشتند، و مؤرخین و ناقلان اخبار همه شیعه و سنی بر این امر اتفاق نظر دارند. چنان که در منابع شعیه آمده است علی یکی از پسرانش که از لیلی بنت مسعود حنظلی بود را ابوبکر نامید، و در بنی هاشم علی اوّلین کسی است که اسم پسرش را ابوبکر گذاشت. (نگا: الإرشاد للمفید (ص 354)، ومقاتل الطالبیین لأبی الفرج الأصبهانی الشیعی، (ص91)، وتاریخ الیعقوبی الشیعی (2/213). ) و همچنین حسن بن علی فرزندانش را به این نامها نامگذاری کرد: ابوبکر، عبدالرحمن، طلحه و عبیدالله (التنبیه والإشراف للمسعودی الشیعی، (ص 263). ) و همچنین حسن بن حسن بن علی چنین نامهایی بر فرزندانش گذاشته بود (مقاتل الطالبین أبی الفرج الإصفهانی الشیعی (ص 188) چاپ دارالمعرفه ). و موسی کاظم دخترش را عایشه نامید (كشف الغمة للأربلی (3/26). ) و کینه بعضی از اهل بیت ابوبکر بود، مانند زین العابدین علی بن حسین (كشف الغمة للأربلی (2/317). ) ، و علی بن موسی الرضا که کینهاشان ابوبکر بود (مقاتل الطالبیین لأبی الفرج الأصبهانی الشیعی، (ص 561ـ 562) چاپ دارالمعرفه ) و همچنین بعضی از اهل بیت اسم پسرانشان را عمر میگذاشتند، که از جملة آنان میتوان به علیاشاره کرد که اسم پسرش را عمر اکبر نامید، مادر این پسر ام حبیب بنت ربیعه بود، و عمر بن علی در کنار برادرش حسین به شهادت رسید، و علی فرزندی دیگر به نام عمر اصغر داشت که مادرش الصهباء التغلبی بود كه عمر طولانی كرد و از برادرانش ارث برد (نگا: الإرشاد للمفید ص 354، معجم رجال الحدیث للخونی 13/51، مقاتل الطالبیین لأبی الفرج الأصبهانی ص 84 چاپ بیروت، عمدة الطالب: ص 361 چاپ النجف. جلاء العیون ص 570 ) و همچنین حسن بن علی فرزندانش را ابوبکر و عمر نامید (الإرشاد للمفید ص 194، منتهى الآمال 1/240، عمدة الطالب ص 81، جلاء العیون للمجلسی ص 582، معجم رجال الحدیث للخوئی 13/29. رقم (8716)، كشف الغمة (2/201)) و همچنین علی بن حسین («الإرشاد للمفید» (2/155)، و«كشف الغمة» (2/294). ) بن علی، و علی زین العابدین، و موسی کاظم، و الحسین بن زید بن علی، و اسحاق بن حسن بن علی بن حسین، و نیز حسن بن علی بن حسن بن حسین بن حسن فرزندانشان را ابوبکر و عمر نامیدهاند. و افراد زیاد دیگری از اهل بیت فرزندانشان را ابوبکر و عمر نامیدهاند ولی ما به همین مقدار کفایت میکنیم تا بحث طولانی نشود (این موضوع در مقاتل الطالبیین و دیگر منابع شیعه به تفصیل بیان شده است به عنوان مثال نگاه کنید به (الدرالمنثور) علاء الدین المدرس ص (65-66).) و موسی کاظم (الارشاد ص (302)، و الفصول المهمه (242) و کشف الغمة 3/26 )و علی هادی (الارشاد، مفید 2/312 )دخترانشان را عایشه نامیدهاند. (7) کلینی در کتاب الکافی میگوید: «أن الأئمة یعلمون متى یموتون، وأنهم لا یموتون إلاَّ باختیار منهم». «ائمه میداند که چه زمانی میمیرند، و آنها جز با اختیار خودشان نمیمیرند» (نگا: أصول الکافی الکلینی 1/258 وکتاب الفصول المهمة الحر العاملی ص 155 )، و مجلسی در کتابش (بحار الانوار) حدیثی را ذکر میکند که میگوید: «لم یكن إمام إلاَّ مات مقتولاً أو مسموماً». «هیچ امامی نبوده مگر آن که او را کشتهاند یا مسمومش کردهاند» (بحار الأنوار 43/364. ) اگر آن گونه که کلینی و حر عاملی گفتهاند امام غیب میداند، پس امام آب و غذایی را که به او داده میشود میداند و اگر مسموم باشد میداند که مسموم است، و از خوردن آن پرهیز میکند، اگر پرهیز نکند و آن را بخورد و بمیرد خودکشی کرده است؛ چون او میداند که غذا سم دارد! بنابراین پس او خودکشی کرده است، و پیامبر ص میفرماید هر کس خودکشی کند به دوزخ میرود! پس آیا شیعه چنین چیزی را برای ائمه میپسندند؟!. (8) الحسن بن علی با اینکه یاوران و لشکریانی داشت و میتوانست جنگ را ادامه دهد اما با معاویه صلح کرد، و در مقابل برادرش حسین با اینکه افرادش کم بودند و میتوانست صلح کند و جنگ را رها کند علیه یزید قیام کرد. پس یکی از دو برادر کارش درست بوده و دیگری کارش اشتباه بوده است؛ زیرا اگر دست کشیدن الحسن و صلح کردن او با اینکه توانایی جنگیدن را داشت به جا بوده است؛ قیام حسین بدون آن که قدرتی داشته باشد، با اینکه میتوانست صلح کند اشتباه است، و اگر قیام حسین با اینکه توانایی نداشت به حق و به جا بوده است، صلح کردن الحسن و دست کشیدن او از جنگ با اینکه قدرت داشت اشتباه بوده است! و این امر شیعه را در وضعیت دشواری قرار میدهد؛ چون اگر بگویند هر دو بر حق بوده و کارشان به جا بوده است دو چیز متضاد را جمع کرده و تایید نمودهاند، و جمع کردن دو چیز ضد و نقیض برخلاف اصولشان است، و اگر بگویند که کار الحسن نادرست و باطل بوده است باید امامت او را هم باطل و نادرست قرار دهند، و اگر امامت او نادرست و باطل باشد امامت و عصمت پدرش باطل میشود؛ چون پدرش او را جانشین خود قرار داد. و طبق مذهب شیعه امام معصوم جز امام معصومی همانند خودش کسی دیگر را جانشین خود قرار نمیدهد. و اگر بگویند کار حسین نادرست و بیجا بوده است، باید بگویند که امامت او باطل و معصوم نیست، و نیز امامت و عصمت همه فرزندانش را باید باطل قرار دهند، چون امامت و عصمت از طریق حسین به فرزندانش رسیده است. و وقتی امامت و عصمت او باطل گردد امامت و عصمت همه باطل میشود! (9) کلینی در کتابش الکافی (نگا: أصول الكافی» الكلینی (1/239). ) میگوید: «حدثنا عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْحَجَّالِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِاللَّهِ ؛ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّی أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ هَاهُنَا أَحَدٌ یَسْمَعُ كَلامِی، قَالَ فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِاللَّه) ؛ سِتْراً بَیْنَهُ وبَیْنَ بَیْتٍ آخَرَ فَاطَّلَعَ فِیهِ ثُمَّ قَالَ: یَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ، قَالَ: قلْتُ :جُعِلْتُ فداك ... ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ: وإِنَّ عِنْدَنَا لَمُصْحَفَ فَاطِمَةَ ‘ومَا یُدْرِیهِمْ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ‘، قَالَ: قُلْتُ: ومَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ‘؟ قَالَ: مُصْحَفٌ فِیهِ مِثْلُ قُرْآنِكُمْ هَذَا ثلاثَ مَرَّاتٍ، واللَّهِ مَا فِیهِ مِنْ قُرْآنِكُمْ حَرْفٌ وَاحِدٌ، قَالَ: قُلْتُ: هَذَا واللَّهِ الْعِلْمُ، قَالَ: إِنَّهُ لَعِلْمٌ ومَا هُوَ بذَاكَ». انتهى. «شماری از اصحاب ما از احمد بن محمد، از عبدالله بن حجال، از احمد بن عمر حلبی، از ابی بصیر روایت میکند که گفت: پیش ابو عبدالله ؛ آمدم و به او گفتم: فدایت شوم! میخواهم از تو مسئلهای بپرسم و آیا کسی اینجا هست که صدایم را بشنود؟ میگوید: آنگاه ابو عبدالله پردهای را بین دو خانه كنار زد و نگاهی كرد و گفت: هر چه میخواهی بپرس، میگوید: گفتم: فدایت شوم ..... آنگاه او لحظهای سکوت کرد و سپس گفت: مصحف فاطمه پیش ماست، مردم چه میدانند مصحف فاطمه چیست! میگوید: گفتم: مصحف فاطمه چیست؟ گفت: مصحفى است سه برابر قرآنى كه در دست شماست، به خدا حتى یك حرف قرآن هم در آن نیست، میگوید: گفتم: به خدا علم كامل این است، فرمود: این هم علم است، ولى علم كامل نیست». آیا پیامبر و اصحاب او قرآن فاطمه را میدانستند و از آن خبر داشتند؟! اگر پیامبر آن را نمیدانست و از آن خبر نداشت چگونه اهل بیت از آن با خبر بودند؟! در حالیكه او پیامبر بود، و اگر آن را میدانست و از آن خبر داشت چرا آن را از امّت پنهان کرد؟! و حال آن که خداوند متعال میفرماید: «اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام ندادهاى!». (المائده: 67). (10) در جلد اوّل کتاب الکافی الکلینی اسم کسانی ذکر شده است که برای شیعیان احادیث پیامبر و گفتههای اهل بیت را روایت کردهاند، برخی از این افراد عبارتند از: مُفَضَّلِ بْنِ عُمَر، أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِیِّ، عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ، عُمَرَ ابْنِ أُذَیْنَةَ، عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ، إبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ، عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ، مُوسَى بْنِ عُمَرَ، الْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ، میبینید که همه این روایان اسم خودشان یا اسم پدرشان عمر است. سؤال اینجاست که چرا اینها عمر نامیده شدهاند؟! (11) خداوند متعال میفرماید: «و مژده بده به برد باران آن کسانی که هنگامی که بلائی بدانان میرسد، میگویند ما از آنِ خدائیم و به وی او باز میگردیم آنان (همان بردباران با ایمانی هستند که) الطاف و رحمت و احسان و مغفرت خدایشان شامل حال آنان میگردد و مسلّماً ایشان از راهیافتگان هستند».(البقره: 155 ـ157). و میفرماید: «و آنان که در برابر فقر و بیماری (و زیان و ضررها) و به هنگام نبرد شیکبایند». و در نهج البلاغه آمده است: «وقال علی س بعد وفاة النبی ص مخاطبا إیاه ص: لولا أنك نهیت عن الجزع وأمرت بالصبر لأنفدنا علیك ماء الشؤون». «علی بعد از وفات پیامبر خطاب به پیامبر فرمود: اگر از بیقراری و بیتابی نهی نمیکردی و به بردباری فرمان نمیداد چنان برایت اشک میریختیم که اشک چشمانمان تمام میشد» (نهج البلاغة ص 576 و نگا: مستدرک الوسائل 2/445 ) و همچنین در نهج البلاغه آمده است که علی ؛ گفت: «أن علیاً ؛ قال: من ضرب یده عند مصیبة على فخذه فقد حبط عمله». هر کسی به هنگام مصیبت و بلایی دستش را بر رانش بزند و تأسف بخورد، عمل او نابود گردیده است (نگا: الخصال صدوق ص (621) و وسائل الشیعة (3/270). ) و حسین در کربلاء چنان که صاحب منتهی الامال نقل کرده به خواهرش زینب گفت (1/248. ): «یا أختی، أحلفك بالله علیك أن تحافظی على هذا الحلف، إذا قتلت فلا تشقی علیّ الجیب، ولا تخمشی وجهك بأظفارك، ولا تنادی بالویل والثبور على شهادتی». «خواهرم تو را به خدا سوگند میدهم که وقتی من کشته شدم گریبانت را پاره مکن، و چهرهات را با ناخنهایت خونین مکن، و به خاطر شهادت من فریاد واویلا سر مده». و ابو جعفر قمی نقل که امیر المؤمنین به یارانش گفت: «لا تلبسوا سواداً فإنَّه لباس فرعون». «لباس سیاه نپوشید زیرا لباس سیاه لباس فرعون است» (من لا یحضر، الفقیه، أبو جعفر محمد بن بابویه القمی 1/232، و الحر العاملی در وسائل الشیعة 2/916 آن را روایت کرده است ). و در تفسیر الصافی در تفسیر آیه: (الممتحنه: 12). آمده است که پیامبر با زنان بیعت کرد مبنی بر اینکه (به هنگام مصیبت) سیاه نپوشند و گریبانشان را پاره نکنند و فریاد واویلا سر ندهند. و در فروع الکافی الکلینی آمده است: که پیامبر فاطمه را وصیت نمود و به او گفت: «إذا أنا مت فلا تخمشی وجهاً ولا ترخی علیّ شعراً ولا تنادی بالویل ولا تقیمی علیَّ نائحة». «وقتی من مُردم چهرهات را خونین مکن، موهایت را ژولیده و آویزان مکن، و فریاد واویلا سر مده، و زن نوحهسرایی را برای نوحهسرایی برای من مقرر مکن» (فروع الکافی 5/527 ) و شیخ شیعه محمد بن حسین بن بابویه قمی که نزد آنها ملقب به صدوق است میگوید: (از جمله گفتههای پیامبر ص که پیش از او کسی آن را نگفته است این است میگوید: «النیاحة من عمل الجاهلیة». «نوحهسرای از اعمال جاهلیت است» (صدوق در من لا یحضره الفقیه (4/271-272)، و حر عاملی در وسائل الشیعة (2/915) ویوسف البحرانی در الحدائق الناضرة (4/149) و حاج حسین البروجردی در جامع أحادیث الشیعة (3/488) و محمد باقر المجلسی با عبارت «نوحهسرایی از اعمال جاهلیت است) در بحار الانوار 82/103 روایت کرده است. ) و همچنین علمای شیعه مجلسى و نوری و بروجردی از پیامبر خدا ص حدیثی را نقل کردهاند که فرموده است: «صوتان ملعونان یبغضهما الله:إعوال عند مصیبة، وصوت عند نغمة؛ یعنی النوح والغناء». «دو صدای نفرین شده هستند که خداوند آنها را دوست ندارد: شیون و فریاد به هنگام مصیبت، و صدای آهنگ و ترانه – یعنی نوحهسرایی و موسیقی -» (بحار الانوار 82/103 و مستدرک الوسائل 1/143-144 و جامع الأحادیث الشیعة 3/488 و من لا یحضره الفقیه 2/271). ) بعد از همه این روایتها سوال اینجاست که چرا شیعه با حقیقتی که در این روایات ذکر شده است مخالفت میورزند؟! و ما چه کسی را تصدیق کنیم، آیا سخن پیامبر و اهل بیت را باور کنیم، یا گفته آخوندها را قبول کنیم؟! (12) اگر چنان که شیعیان ادّعا میکنند قمّهزنی (نگا: «صراط النجاة» للتبریزی (1/432) ) و خونین کردن سر و نوحهسرایی و زدن به سر و سینه پاداش بزرگی دارد پس چرا آخوندها قمّه (نگا: «إرشاد السائل» (ص184). ) نمیزنند و سر و صورت خود را خونین نمینمایند؟ (13) شیعه میگویند که هزاران صحابه در غدیر خم حضور داشتند، و همه شنیدند که پیامبر ص علی را به عنوان جانشین خود بعد از وفاتش تعیین کرد؛ اگر چنین است پس چرا از هزاران صحابه یکی نیامد و به خاطر غصب شدن حق علی اعتراض نکرد، حتی عمار بن یاسر و مقداد بن عمرو و سلمان فارسی ن چیزی نگفتند و یکی از اینها نیامد و نگفت: ای ابوبکر چرا خلافت را از علی غصب میکنی و حال آن که میدانی که پیامبر در غدیر خم چه گفت؟!. (14) چرا وقتی پیامبر ص قبل از وفاتش خواست که برای اصحاب چیزی بنویسد که هرگز بعد از او گمراه نشوند، علی چیزی نگفت، با اینکه او آن مرد شجاعی است که از هیچ کس جز خدا هراسی ندارد؟! و همچنین میدانست که هر کس حق را نگوید شیطان لالی است!! (15) آیا مگر شیعه نمیگویند بیشتر روایتها کتاب الکافی ضعیف هستند و چیزی صحیحی جز قرآن نداریم؟! پس بعد از چنین سخنی چرا به دروغ میگویند که الکافی شرح و تفسیر قرآن است، همان الکافی که به اعتراف خودشان بیشتر روایتهای آن ضعیف است؟! (16) انسان فقط میتواند بنده خدا باشد؛ خداوند متعال میفرماید:. «فقط خدا را بندگی کن».(الزمر: 66). پس چرا شیعیان اسمهای خودشان را عبدالحسین (بنده حسین) و عبد علی (بنده علی)، و عبدالزهرا و عبدالامام میگذارند؟! چرا ائمه فرزندانش را عبد علی و عبدالزهرا نامگذاری نکردند؟ و آیا درست است که بعد از آن که امام حسین به شهادت رسیده است بگوییم عبدالحسین یعنی خادم حسین؟ خادم کسی است که آب و غذا را تهیه میکند و خدمت مینماید آیا معقول است که کسی آب و غذا برای حسین ببرد و در قبرش آب وضویش را آماده کند تا بگوییم که خادم حسین است؟!! (17) وقتی علی میدانست که خداوند او را خلیفه کرده پس چرا با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرد؟!
(1) شیعـه معتقدنـد که علی امامی معصوم است سپس – چنان که خود شیعیان قبول دارند – علی را میبینیم که دخترش ام کلثوم «خواهر حسن و حسین» را به ازدواج عمر بن خطاب در میآورد (افراد ذیل از علمای شیعه این ازدواج را ذکر کردهاند: الكلینی فی الكافی فی الفروع (6/115)، والطوسی فی تهذیب الأحكام (باب عدد النساء 8/148) وفی (2/380)، وفی كتابه الاستبصار (3/356)، والمازندارانی فی مناقب آل أبی طالب، (3/162)، والعاملی فی مسالك الأفهام، (1/كتاب النكاح)، ومرتضى علم الهدى فی الشافی، (ص 116)، وابن أبی الحدید فی شرح نهج البلاغة، (3/124)، والأردبیلی فی حدیقة الشیعة، (ص 277)، والشوشتری فی مجالس المؤمنین. (ص76، 82)، والمجلسی فی بحار الأنوار، (ص621). و برای اطلاع بیشتر به رساله: «زواج عمر بن الخطاب من أم كلثوم بنت علی بن أبی طالب ـ حقیقة لا افتراء» لأبی معاذ الإسماعیلی مراجعه کنید. ) شیعه باید از دو چیز یکی را بپذیرند که هر یک برایشان ناخوشایند و تلخ است: اول اینکه باید قبول کنند که علی معصوم نیست؛ چون که دخترش را به ازدواج مرد کافری در آورده است! و چنین سخنی با پایههای اساسی مذهب شیعه متضاد است، و بلکه از آن لازم میشود که بگویند دیگر ائمه به طریق اولی معصوم نیستند.
کـاک احـمد مفتی زاده
(32)
اخــبار دنـیـای اســـلام
(79)
اصـــحـــاب رســـول الله
(8)
مـــــکـــــتــب قــــــرآن
(14)
کـــــــتـــــابـــخــــانــــه
(7)
بــــــــزرگــــــان دیـــــن
(8)
کــاک فـاروق فـــرسـاد
(4)
کــاک حـســن امـیـنی
(11)
کــاک نــاصـر سبحـانی
(8)
مــلا مــحــمــد ربـیـعی
(2)
شــیخ صــالح ضـــیائی
(1)
امـــام حـــســن الـبـنـا
(4)
شــهــیـد سـید قـطـب
(5)
ابــوالاعــلـی مــودودی
(2)
شــیــخ مــحمـد عـبده
(3)
امـام یـوسـف قـرضاوی
(6)
دکتر عبدالکریم سروش
(3)
مــکـــاتـــب کـــلامــی
(5)
نــقـد ادیــان و مـذاهب
(10)
تـــــاریــــــخ اســـــلام
(5)
رفــــــع شــــبـــهــــات
(29)
مـــــــنـــــــاظــــــــــره
(13)
آلـــبــوم نـــــــوارهـــــا
(5)
تــصــویـــر و فـــیــلـــم
(7)
طـــــــــــــــــــــــــــــنـز
(2)
تــقــویــم اهـــل سنت
(6)
شــــــــــــــعـــــــــــــر
(3)
مـــــــــقـــــــالــــــــات
(20)
عــــــــمــــــومــــــــی
(5)
اطــــــلاعــــیه تارنــــما
(4)
**************************
کد نمایش آخرین مطالب
در وبلاگ یا سایت شما
با تشکر و سپاس فراوان از سایت نوگرا
**************************
تا زمانی که قانون اساسی به سوی مرتفع نمودن این چهار هدف (یعنی رفع ستم ملی ، رفع ستم مذهبی ، رفع ستم طبقاتی و رفع ستم جنسیتی) پیش نرود برای ما این قانون بی معنی بوده و فاقد هرگونه ارزش قانونی است و چون در ایران اکنون ، این چهار ستم (ملی ، مذهبی ، طبقاتی و جنسیتی) در قانون اساسی مرتفع نشده است لذا هر انتخاباتی را مردود و غیر معقول قلمداد می کنیم و به هیچ وجه در آن شرکت نخواهیم کرد .تارنمای ناجی کرد
(یک توضیح پیرامون اهداف : اهدافی که بیان نموده ایم در واقع اهداف و شعار های علامه شهید کاک احمد مفتی زاده در اوائل انقلاب بود که صد البته به خاطر کارشکنی ها و خلف وعده های بیشمار مسئولین وقت ، محقق نگشتند . لازم به ذکر است که هدف "رفع ستم جنسیتی" در شعار های علامه کاک احمد وجود نداشت و این هدف به خاطر تبعیض های بیش از حد به زنان در این چند دهه ی اخیر توسط تارنمای ناجی کرد به آن سه هدف والا اضافه گردید .)