هدف ما: رفع ستم ملی ، رفع ستم مذهبی ، رفع ستم طبقاتی ، رفع ستم جنسیتی
متنی که در زیر مشاهده می کنید مناظره ی (مکاتبه ای) مدیر این وبلاگ با یک عالم شیعی با نام حسین انصاریان می باشد
این هم تصویری از آقای حسین انصاریان : 
در پایان نظرات خود را در رابطه با این مناظره بیان فرمایید
مدیر وبلاگ :
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت حاج آقا انصاریان
آقای انصاریان موضوع سوال بنده شاید برای شما کمی آشنا و تا حدی نیز دشوار برای پاسخگویی باشد اما امید آن است که پاسخ بفرمایید تا شبهات بر طرف گردند
همانطور که میدانید بنده دانش آموز سال آخر دوره ی پیش دانشگاهی هستم و اطلاعات کافی از علم عقیده ندارم لذا سوال من این است:
۱ـ همه میدانیم که امام زمان برای نجات کل بشریت می باشد لذا مختص به مذهب تشیع یا تسنن با ... نمی باشند .از طرفی می دانیم که در تمام ادیان انسان های وارسته بسیارند پس چرا نایبان آن حضرت فقط اهل تشیع هستند و اغلب ایرانی
۲ـ سوال دیگر این که در حالی که تشیع حکومت 3 خلیفه اول را بر حق نمی دانند پس چرا امام حسین در یکی از جنگ های مسلمانان با ایرانیان دختر یزدگرد سوم (شهر بانو )را به عقد خود در آوردند مگر نه این که این ۳ خلیفه را بر حق نمی دانید
۳ ـ سوال بعدی این که آیا شما میدانید ام کلثوم دختر حضرت علی زن حضرت عمر بوده اند یا خیر(جواب با دلیل و منبع) اگر جواب شما منفی است ، بنده می توانم با دلیل و مدرک از کتب شیعی این مطلب را برای شما اثبات کنم . اما اگر جواب مثبت است پس چرا به عقیده ی شما حضرت علی دختر خود را به کسی می دهند که خود عقیده دارند که بر حق نیست؟(البته به عقیده ی اهل تشیع)
حسین انصاریان :
ادامه ی مناظره را می توانید در ادامه ی مطلب مشاهده فرمایید
در پاین از شما خواستاریم که حتما نظر خود را در رابطه با آن بیان فرمایید
با تشکر
جزاك الله خیرا.چیزهایی دراین مناظره خواندم كه درجایی تا بحال نخوانده بودم.اطلاعات خوبی بدست آوردم
ناجی کرد
باعث افتخار بنده است
خوشبختم که با وبلاگ شما آشنا شدم
بسیار متعجب شدم که فردی به سن و سال شما چنین اطلاعات دینی و مذهبی دارد (خداوند به هر که خواهد ذره ای از علم خویش را بدو میدهد)
امیدوارم همچنان محکم و استوار به پاسخ سوالات بپردازید.
پیشنهاد میکنم از علمای دینی اهل سنت کمک و راهنمایی بگیرید و با دانشی بیشتر به پاسخگویی ادامه دهید
اگر خواستید من شماره تافن دفتر بعضی از علمای اهل سنت را در اختیار شما قرار خوهام داد
به من میل بذنید
و من الله توفیق
ناجی کرد
اگر این كار را بكنید كه بر سر این حقیر منت نهاده اید و جزاك الله خیرا
شما اگر می خواهید بدونید كه شما كجا و آقفای انصاریان كجا ؟می تونید به یكی از دفاتر علمایتان زنگی بزنید و بپرسید كه آیا من می تونم كه از طرف اهل سنت با عالم شیعی بحث كنم؟
مطمئنا جوابتان نه است
اهل سنت یكیش.ن هم راضی نیستند كه شما با این علم قطره ای و گزیده ای بحث كنید؟
در محفل بزرگان هر گز مكن تكلم::::باطل بود تیمم جایی كه آب باشد
ناجی کرد
برادر عزیز ما هم خود را قطره ای و گزیده ای از دریای علم بیش نمی بینیم و لذا هرگر چنین جسارتی نكرده ایم كه عالم و مجاهد و... هستیم
بنده خود به شخصه چند سوال از آقای انصاریان پرسیدم
یكی از امامان اهل تشیع ( كه نام شریفشان خاطرم نیست) می فرمایند ننگر كه چه كسی سخنی گفت بنگر كه چه می گوید .
شما اگر پیرو امامان هستید باید از این سخن ایشان هم تبعیت نمایید
به هر حال بنده با ایشان برای روشن شدن چند مطلب مناظره كردم و ایشان خود جواب بنده را دادند در صورتی كه می توانستند مانند شما فكر كرده و جوابی ندهند
و من الله توفیق
برای حدیث شناسی آ را كاك احمد را حتما ببینید و هم در مورد خلافت و حكومت در اسلام در جزوه دین و انسان
ناجی کرد
حتما
باسلام اینكه همه اش شد زیر سوال رفتن اهل تسنن!
متاسفانه به قول آقای انصاریان شما مباحثتون را دارید از روی كتبی بیان می كنید كه یا كذب است و یا چشمشون بروی حقیقت بسته اند خدا خیرت دهد در كدام كتاب خوانده ای كه حضرت علی(ع) فرزندانی به نام ابوبكر و عمر و عثمان دارد اگر هم واقعا وجود داشته مولف كتاب خواسته برای اینكه حقانیت اهل تسنن را ثابت كند به این خرافه گویی ها پرداخته به جای اینكه بروی یه طرفه قضاوت كنی برو كتابهای بیشتر و معتبرتری را برای مطالعه انتخاب كن.
ناجی کرد
برادر عزیز سلام
شما یا خود چشم به رویی حقایق بسته اید یا خود نمی خواهید كه حقایق را در یابید و یا این كه آن را در نمی یابید
خوشبختانه منابع اینكه حضرت علی فرزندانی با نام های ابوبكر و عمر و عثمان همگی شیعه هستند كه به شرح زیر است:
[104] الإرشاد ، شیخ مفید ،ص186، باب «ذكر أولاد أمیر المؤمنین و عددهم و أسماءهم»- كشف الغمه ، أربلی ، ج1، ص440 و 575 و ج2، ص64- منتهی الآمال ، شیخ عباس قمی ،ج1، ص262 و 382- مقاتل الطالبین ، اصفهانی ، ص83 و 84 و 142 – جلاء العیون، مجلسی،ص570 و 582 ،ذكر «من قتل مع الحسین بكربلاء» - تاریخ یعقوبی ،ج2،ص213- الفصول المهمه،شیخ حرّ عاملی ، ص143، منشورات الأعلمی تهران – عمده الطالب ، إبن عنبه، ص356و361 ،چاپ نجف- تحفه الأحباب ، عباس قمی،ص 251و 252 .
امیدوارم بیشتر بررسی نمایید
بنام خدا
اولا که آقای انصاریان یک عالم دینی نیست. بلکه یک واعظ است.
من دلایل شما را بیشتر پسندیدم. متاسفانه امروز و شاید همیشه، شیعه در تعصب و دگم اندیشی غرق بوده است. و اصولا نیازی نمی بیند که دلیل بیاورد. بلکه بیشتر می خواهد از مکتب اهل بیت دفاع کند! ان همه به هر قیمتی! و جالب اینکه برای این دفاع هم انگیزه های آخرتی ندارد. بلکه مثلا می گوید این دفاع را از مکتب اهل بیت می کنم که اوضاع مالی ام خوب شود!
من حرف صادقانه از قرآن را و حرف از دل پاک را و حرف با منطق را می پسندم. اما چند نکته این جا مهم است:
1- همه دلایل آورده شده برای رد امثال انصاریان مفید است نه برای رد مکتب شیعه. چه بسا همین اوضاع به انجراف کشیده شده شیعه امروز این گونه احمقانه باشد نه اصل مکتب.
2- اهانت به سابقین در دین نظیر عمر را به هیچ عنوان نمی پسندم. اما این دلیل بر برتری او بر علی نیست. و شما هم هیچ جایی دلیلی نیاورده اید که ابوبکر و عمر بر علی برتری دارند. و عثمان را هم که بسیار جای بحث
دارد. چرا که اصلا عموم مردم زمان او بر علیه او قیام کردند نه مثلا شیعیان
و تبعیضات بسیار او و اموی کردن امور موجب این انقلاب عمومی شد. و البته در مورد عمر هم علاوه بر این که نقاط قوت بسیاری می شود دید، اما بعضی تبعیضات را او هم انجام میداد. و با همین سیاست ها هم توانست حکومت مقتدری تشکیل دهد. یعنی کاری که علی نکرد و نخواست با سیاست های غیر اسلامی حکومتش را قوی کند. یعنی علی اصول گرا بود اما عمر همه جا چنین نبود.
3- بحث شما از یک نظر بی فایده است. حالا فرض کنید که ما قبول کردیم که سنی بودن حق است. خوب حالا چی؟ چه نتیجه ای می خواهید بگیرید؟ یا مثلا مسجد سنی در تهران تشکیل دادید، بعدش چی؟ راضی می شوید؟ مگر مساجد شیعه که در تهران است ، مسجد است که مال شما بشود؟
مگر اصلا نماز خوان داریم؟ ... یا شما که خود را حق می دانید، در انجام به تکالیف این مکتب حقتان چه کاری کرده اید؟ آیا هم مسکلان خود را که در عراق با آمریکا در حال جهادند را تنها نگذاشته اید؟ آیا سنی های افغانستان را که در گوانتانامو زیر شکنجه دارند تکه تکه میکنند، همان رووسایشان نظیر ملا عمر ها ، تنها نگذاشتند؟ و اصلا امروز همه آنها را در شکنجه گاه های آمریکا فراموش کرده اند
می خواهم یگویم نتیچه عملی این بحث شما چیست؟
من می گویم بیایید مسلمان باشیم. به هر مکتبی که هستیم، مومن و با تقوا و مجاهد باشیم. اگر به مبانی مکتب خودمان عمل کنیم، در بسیار امور موفق خواهیم بود و از اوضاع خفت بار امروز چهان اسلام رهایی خواهیم یافت.
ضمن اینکه شما حکومت امروز ایران را هم نباید شیعی بدانید . این حکومت حتی انقلابی یا جمهوری اسلامی هم نیست. بلکه آن قدر همه غربال شدند و به قول شما زندانی و اعدام و ترور شدند که تنها کسانی باقی مانده اند که متملق خامنه ای باشند تا پای اهدای ناموس شان به این سگ آمریکایی...
بگذریم.
ناجی کرد
با سلام و تشکر از نظرات گهر بار خود
من هم سخنان اولیه شما را قبول دارم .
در ادامه ، شما نظرات خود را با شماره مشخص نمودید بنده هم جواب آن ها را با شماره مشخص می کنم :
1) این که فرمودید (همه دلایل آورده شده برای رد امثال انصاریان مفید است نه برای رد مکتب شیعه) برادر عزیز این گونه نیست که شما میفرمایید .مکتب شیعه بر پایه ی امامت استوار است لذا ما با طرح پرسش هایی این اصل را زیر سوال برده ایم مانند سوال در رابطه با مذهب اسماعیلیه که حتما مطالعه فرموده اید . . در مورد این که اوضاع کنونی چگونه باشد ما بحث هایی داشتیم اما نه به آن صورت که تمام بحث روی اوضاع کنونی متمرکز باشند چون مسایل اعتقادی از جمله مسایلی هستند که با گذشت زمان تغییر محسوسی نخواهند کرد برای مثال اعتقاد به عصمت امامان از نظر شیعه با گذشت زمان تغییر به خصوصی نخواهد کرد مگر این که کل این اصل با دلیل و مدرک کنار گذاشته شود . یا به عنوان مثال دیگر اعتقاد به غدیر خم به معنای ولایت حضرت علی ، یکی از اصول اعتقادی تشیع است که ما آن را رد کرده ایم و این به آقای انصاریان و یا هرکس دیگری مربوط نمی شود بلکه مرتبط به اعتقاد تشیع است .
یا برای مثال در رابطه با جنگ جمل و حقایق آن یا حقایق صلح حدیبیه یا حقایق حدیث قرطاس و امثال این
2)در این که بنده برتری ابوبکر و یا عمر را ذکر نکرده ام بدان دلیل است که اگر بنده با دلایل قرآنی ( همان طور که در وبلاگ مطلبی قرار داده شده است ) این مطلب را اثبات می کردم هیچ فایده ای نداشت چون ایشان این امر را به هیچ عنوان نمی پذیرفتند ولو با استناد به آیات قرآن . بنده این مطلب را در اواخر مناظره متوجه شدم و برای همین از ادامه ی مناظره منصرف شدم .
لذا فقط یکی از سخنان حضرت علی در نامه ای به معاویه را در بیان افضلیت شیخین برای شما می آورم :
« و كان أفضلهم فی الإسلام كما زعمت و أنصحهم لله و رسوله الخلیفة الصدیق و خلیفة الفاروق و لعمری إن مكانهما فی الإسلام لعظیم و إن المصاب بهما لجرح فی الإسلام شدید فیرحمهما الله و جزاهما بأحسن ما عملا »
« در اسلام- همانگونه كه می پنداری – از همه افضل و بهتر و با خدا و رسولش مخلص تر، أبوبكر صدیق و عمر فاروق هستند و به جان خودم سوگند كه مرتبة آن دو در اسلام بزرگ است و با وفات ایشان ، به اسلام صدمة شدیدی رسیده است . خداوند هردو را رحمت كند و پاداش نیك به آنها دهد »
منابع این روایت : (شرح نهج البلاغه ، إبن میثم بحرانی، جزء31، ص488 ، چاپ ایران – در وقعه الصفین با این تفاوت آمده است : « و إن المصاب بهما لجرح فی الإسلام شدید رحمهما الله و جزاهما بأحسن الجزاء »..( وقعه الصفین ، نصر إبن مزاحم ، ص 89)
در این که می فرمایید که عموم مردم زمان علیه شخصی قیام کند به این دلیل بر دیگری برتر نیست ( البته ما نگفته ایم که چه کسی برتر هست یا نیست) نیز کاملا غلط است .
دو مثال کاملا ساده:
یکی شخص پیامبر (ص) که عموم کافران علیه او قیام کردند و تا آن جا پیش رفتند که قصد کشتن ایشان را داشتند و از قیام (به قول شما) عموم مردم علیه حضرت عثمان هم خیلی بیش تر بود . اما هیچ کس چنین دلیلی که شما فرمودید را بیان نکرده است که ( نعوذ بالله) حضرت رسول (ص) از دیگری برتر نیست چون عموم مردم علیه ایشان قیام کرده است .
مثال دوم در زمان خود حضرت علی که 3 جنگ پی در پی در آن رخ داد . ( البته توضیح جنگ جمل را در همین مناظره داده ام که لازم به ذکر دوباره ی آن نمی بینم ) و تقریبا عموم مردم علیه ایشان شوریدند . آیا این دلیل می شود که بگوییم حضرت علی از دیگری برتر نیست به آن دلیل که عموم مردم علیه ایشان شوریدند؟
نکته ی جالب این که حضرت علی در کوفه از یاران خود بسیار گله مند بودندتا آن جا که آنان را (یا اشباح الرجال ) ( ای نه مردان به صورت مرد ) خواندند . پس می شود بگوییم که تقریبا عموم مردم علیه ایشان شوریدند چون سرپیچی از دستور ولی امر مسلمین ، خود نوعی شورش و قیام است .
ما بنا به نصوص قرآن و حدیث ( که آن ها را در پستی کامل ارائه خواهیم داد ) برترین مردم پس پیامبر و انبیا را به ترتیب زیر می دانیم :
حضرت ابوبکر
حضرت عمر
در مورد حضرت عثمان و حضرت علی هم اختلاف نظر هست که عده ای حضرت عثمان را برتر می دانند و عده ای هم حضرت علی را
در مورد این مطلبی که عنوان کردم فعلا مطلبی بیان نفرمایید چون بنده هنوز منابع را خدمت شما عنوان نکرده ام که ان شا الله در یکی از پست ها در وبلاگ مطرح خواهم کرد ( البته فضایل حضرت ابوبکر را در وبلاگ ذکر کرده ام )
این سخن شما مرا سخت به تعجب وا داشت (تبعیضات بسیار او) کدام تبعیضات؟
نکند به حاکمی گماردن شخص معاویه را می فرمایید . در این باره که باید خدمت شما عرض کنم که معاویه هم توسط پیامبر به حاکمی گمارده شد . در ضمن در مورد معاویه هم اختلاف نظر هست که عده ای ایشان را از صحابه می دانند و توهین کردن به ایشان را توهین به صحابه می دانند و عده ای هم خیر .
شما به کدام تبعیضات اشاره می کنید ؟
اگر هم به فرض محال تبعیضی وجود داشته باشد بر خود حضرت علی هم اشکال وارد است . چون تبعیض ، نا عدالتی می آورد و برای حضرت علی واجب است ( کلمه ی واجب را دو بار تاکید می کنم) که در مقابل نا عدالتی و حاکم نا عادل بیاستد .
اما حتی خود حضرت علی هم نا عدالتی مشاهده نکرده اند چون ایشان اعتراضی نکردند مگر راهنمایی و ارشاد . که این با ایستادگی در مقابل چیزی فرق دارد .
باز هم در مورد حضرت عمر این سخن شما مرا به تعجب وا داشت (اما بعضی تبعیضات را او هم انجام میداد) کدام تبعیضات؟
هنگامی تبعیض وارد شود در آن صورت بی عدالتی نیز رایج می شود که در این صورت شما صحابه را ناعادل شمرده اید که در این رابطه باید چند مطلب عنوان شود:
خطیب بغدادی بعد از بیان دلایل عدالت صحابه می گوید: اخبار در این مورد بسیار و همگی مطابق با نص قرآن است كه همه آنها بر طهارت، عدالت قطعی و نزاهت اصحاب دلالت دارد و هیچ یك از آنها بعد از اینكه خداوند آنها را عادل دانسته است و او از باطن آنها آگاه بوده است، نیازی به تأیید و تعدیل دیگران ندارد (الكفایة فی علم الروایة 48-49)
امام نووی میگوید: صحابه همگی عادل هستند، چه آنها كه گرفتار فتنه شده باشند و یا دیگران... و این اجماع كسانی است كه سخن آنها قابل اعتناست (التقریب و التیسیر المعرفة سنن البشیر النذیر، للنووی مع شرحه تدریب الراوی 2/190)
ابنكثیر میگوید: همه صحابه از دیدگاه اهل سنت و جماعت عادل هستند چون خداوند در كتاب خود آنها را ستوده است، و سنت نبوی در مدح اخلاق ، رفتار ، بذل جان و مال آنها در پیشگاه رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- ]به امید رسیدن به پاداش الهی و ثواب اخروی[ سخن گفته است (الباعث الحثیث ص 154. )
ابنملقن می گوید: همه صحابه دارای یك ویژگی هستند و آن اینست كه درباره عدالت هیچكدام از آنها سوال نمی شود، و آن موضوعی قطعی و پایان یافته است. زیرا به طور مطلق به وسیله نصوص قرآن و اتفاق اهل اجماع، عدالت آنها تأیید شده است. او بعد از نقل نصوص فراوانی در مدح و ستایش آنها میگوید: سپس امت بر عادل دانستن صحابه اجماع دارد، حتی آنهایی كه گرفتار فتنه شده اند به علت داشتن حسن ظن درباره آنها و این نیز به اجماع علمایی است كه نظرشان قابل اعتناست و این امر با توجه به همه اعمال نیك و بزرگی كه انجام دادهاند، میباشد.
خداوند آن اجماع را بدین سبب برایشان مهیا كرده است كه آنها حافظان و انتقالدهندگان شریعت هستند
(المقنع فی علوم الحدیث 2/492-493. )
اما در رابطه با عدالت حضرت عمر بن خطاب سه مثال ساده که در بیشتر کتب معتبر ذکر شده است را برای شما می آورم :
الف : روزی از طرف روم به مدینه قاصدی می آید . این قاصد از چند نفر می پرسد که قصر پادشاهتان کجاست . همه می گویند ما پادشاهی نداریم سپس شخصی که متوجه می شود منظور این شخص از پادشاه چیست این قاصد را به محلی می برد و شخصی را به او نشان می دهد که زیر درخت خرمایی نشسته و در حال عبادت است . با حالتی کاملا ساده و به قول عامه درویشانه . سپس به او می گوید که این پادشاه ماست . او همان حضرت عمر بود که شما از تبعیضات ایشان سخن می رانید
ب : هنگامی که ایران فتح شد بدلیل فقر بیش از حد عامه مردم ، حضرت عمر دستور می دهند برای تمام خانواده ها مقرری تعیین کرده و هر خانواده ای که فرزندی یک ساله دارد (برای مثال 1 دینار ) یا فرزندی دو ساله دارد ( برای مثال دو دینار ) بیش تر مقرری داده شود تا برسد به سن 6 سالگی که باید (به اجبار) تدریس کند و سواد بیاموزد .
ج: پس از یکی از جنگ ها غنائم بسیاری به مسلمانان می رسد و چون حضرت عمر خلیفه ی مسلمانان بودند مسئولیت پخش آن را نیز خودشان بر عهده گرفتند . همه ی مردم در صف ها و نوبه ها بودند . تا می رسد به نوبه ی عبدالله فرزند خودش . به او می گوید که مردم فراوانند و به آخر صف برو . و تا 3 بار این کار را انجام می دهد تا هنگامی که تمامی مردم غنائم خود را می گیرند آن گاه کم تر از هر فرد دیگری به فرزند خود غنیمت می دهد و باقی را در بیت المال قرار می دهد تا شبهه ای به وجود نیاید و تقسیم عادلانه باشد
اما نظرات حضرت علی در رابطه با حضرت عمر نیز خالی از لطف نیست :
« فلما احتضر بعث إلی عمر فولاه فسمعنا و أطعنا و بایعنا و تولی عمر الأمر و كان مرضیَ السیرة میمون النقیبة »
«زمانی كه به حال احتضار رسید، ولایت وحكومت را به عمر سپرد و ما بیعت كردیم و اطاعت نموده و خیر خواهی نشان دادیم ، و عمر زمامداری را به عهده گرفت (و خلیفه شد) در حالی كه سیرت و عملکرد او پسندیده و نفس او مبارك و وجودش پر بركت بود»
منابع این روایت : (الغارات ثقفی كوفی ، ج 1 ، ص 306و 307 _ مستدرك نهج البلاغه ، شیخ كاشف الغطاء ، چاپ لبنان، ص 119و 120 – منار الهدی ، علی بحرانی ، ص 373 – ناسخ التواریخ ، میرزا تقی خان سپهر ، ج 3 ، ص 532- همچنین با كمی تفاوت نامة 62، نهج البلاغه شرح فیض الإسلام .. سیّد بن طاووس ، در كتاب خود « كشف المحجّه » و شیخ كلینی نیز در « الرسائل » موضوع را با این عبارت آورده اند:« و كان عمر مرضی السیره من الناس عند الناس؛ عملکردعمر ،از نظر عموم مردم ، پسندیده و موجب رضایت بود».. )
اینگونه سخنان –یعنی اینكه حضرت علی (رض) خلفا را شایسته ترین مردم برای خلافت دانسته و آن ها را عادل معرفی کرده– بارها و بارها از زبان او گفته شده و در كتب شیعه نیز ، ثبت شده است. همانگونه که طوسی از جعفربن محمّد و او از پدرش روایت می كند كه :« مردی از قریش نزد امیرالمؤمنین – علیه السلام- آمد و گفت : از تو شنیدم كه چند لحظه پیش در خطبه ات گفتی : پروردگارا ! ما را اصلاح فرما به آنچه خلفای راشدین را نسبت به آن اصلاح فرمودی ! منظورت چه كسانی هستند ؟
فرمود: « حبیبای ، و عمّاك أبوبكر و عمر ، إماما الهدی ، و شیخا الإسلام ، و رجلا قریش ، و المقتدی بهما بعد رسول الله(ص) ، من اقتدی بهما عصم، و من اتبع آثارهما هدی إلی صراط المستقیم ».
« دوستان و برادران محبوبم ، عموهایت أبوبكر و عمر، دو امام هدایت، دو بزرگوار اسلام، دو راد مرد قریش ، دو نفری كه بعد از رسول خدا (ص) مردم به آنها اقتدا كردند ، و هر كس به آنها پیرویكرد، (از گمراهی و تفرقه ) مصون و محفوظ ماند و هر كس راه و رسم ایشان را در پیش گرفت ، به راه راست هدایت گردید»..
منابع این روایت : (تلخیص الشافی ، طوسی ، ج2، ص428.)
مدیر وبلاگ :
به نام خدا
با سلام خدمت جناب آقای انساریان
در رابطه با جواب های شما باید توضیحاتی داده شود
1) جواب به سوال اول مرا قانع نکرد
2) در رابطه با شهربانو باید گفت که منظور من آن است که دختر یزدگرد سوم شهربانو خاتون به عنوان غنیمت جنگی به عربستان آورده شد . پس اگر معتقدید که حکومت عمر (رض) بر حق نبوده پس تمام جنگ ها و غنیمت ها و ... ایشان بر حق نیست که اگر چنین باشد خودتان ازدواج امام حسین با شهربانو را زیر سوال برده اید (البته این عقیده ی شما است بنا به اعتقادات خودتان)
3) آن منبعی که شما خواسته بودید کتاب " کشف المحجوب " نوشته ی " ابوالحسن علی بن عثمان الجلابی الهجویری الغزنوی " می باشد در این کتاب که ناشر آن " آرمان و حق چاپ آن به کتابخانه ی طهوری اختصاص دارد" وسال چاپ آن 1371 چاپ دوم می باشد و یکی از واحد های دوره ی فوق لیسانس ادبیات است این گونه آمده است:
«« و اندر خبر است کی عمر بن خطاب ( رض ) مر ام کلثوم را دختر فاطمه بنت محمد مصطفی (صلعم) خطبه کرد از پدرش علی رضی الله عنهم اجمعین علی گفت او بس خردست و تو مردی پیری و مرا نیت است که به برادر زاده ی خویش دهم عبد الله بن جعفر (رض) . عمر پیغام فرستاد یا با الحسن اندر جهان زنان بسیارند بزرگ و مراد من از ام کلثوم اثبات نسل است نه دفع شهوت لقوله عم کل سبب و نسب ینقطع الا سببی و نسبی کنون مرا سبب هست بایدم تا نسب نیز با آن یار باشد هردو طرف بمتابعت روی محکم کردانیده یپباشم . علی (رض) ویرا بدو داد و زید بن عمر (رض) از وی بیامد و...»»
این عین متن کتاب است . توصیه می کنم آن را مطالعه کنید در ضمن باید گفت که ام کلثوم همان زینب کبری هستند که شما گفته بودید.
در جواب های شما مطلبی که مرا متوجه خود ساخت آن بود که شما یا واقعا از این ازدواج بی خبربوده اید که در این صورت جواب شما از روی تعصب کورکورانه بوده که این برخلاف گفنه های قرآن است و یا این که می دانید و نمی خواهید بیان کنید که این از عالمی چون شما بعید است . در ضمن جایزه ای که قول داده بودید را برای خود بگذارید چون من برای جایزه گرفتن از شما سوال نکردم.در ضمن منظورتان را هم از این حرف نفهمیدم اما احساس کردم که در جواب های شما نوعی تحقیر درپاسخگویی وجود دارد که از این بابت هم از شما گله مندم.
چند سوال دیگر هم که الان می خواهم مطرح کنم این است :
1) می دانیم فرقه ای در تشیع وجود دارد به نام اسماعیلیه که تا امام جعفر و پسر بزرگشان اسماعیل را به عنوان امام قبول دارند. اسماعیل پسر بزرگ امام جعفر صادق می باشند که در زمان حیات امام جعفر فوت کردند و امام جعفر قبل از مرگ اسماعیل ، او را به عنوان امام هفتم انتخاب کرده و به مردم معرفی کردند اکنون فرقه ی اسماعیلیه معتقداند چون امام جعفر معصوم اند و در انتخاب جانشین نمی توانند اشتباه کرده باشند و یا تغییر عقیده داده باشند لذا تا امام هفتم که اسماعیل باشد را قبول دارند با توجه به این مقدمه اگر واقعا معتقدین که امامان باید معصوم باشد پس به جای 14 معصوم باید بگوییید 15 معصوم . مگر امام جعفر معصوم نیستند؟ پس در این مورد که انتخاب جانشینی پیامبر است چرا عقیده ی خود را عوض کردند و شخص دیگری را به امامت بر می گزینند؟
2) اسم مادر امام جعفر صادق (رض) عایشه بوده است چرا در رسانه ها و حتی در سخنرانی های خود از این موضوع حرفی به میان نمی آورید؟ آیا دچار خود سانسوری شده اید؟
3) دختر امام حسین (رض) "سکینه " زن مصعب بن زبیر بوده است .منبع کتاب لطائف المعارف نوشته ی ثعالبی " ابومنصور عبدالملک بن محمد بن اسماعیل نیشابوری "است که ناشر آن " موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی "و سال انتشار آن 1368 می باشد و متن کامل آن( ترجمه شده توسط دکتر علی اکبر شهابی خراسانی استاد دانشگاه تهران) بدین شرح است :
«« گرامی ترین مردم از جهت زناشویی : مصعب بن زبیر است ، زیرا وی جمع کرده بود میان سکینه دختر حسین بن علی بن ابی طالب و عایشه دختر طالحه بن عبیدالله و امه الحمید دختر عبدالله بن عامر بن کریز و قلابه دختر ریان بن انیف کلبی سرور عرب .»»
با توجه به این چرا دوباره دچار خود سانسوری شده اید؟
حسین انصاریان :


مدیر وبلاگ :
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و خسته نباشید به شما برادر بزرگوار
در مورد بند اول که فرموده اید ( منابع اهل سنت قابل قبول نیست بلکه از منابع اهل تشیع باید استفاده کرد و از آن ها دلیل و مدرک آورد ) باید گفت اولا کشف المحجوب تقریبا قدیمی ترین کتب معتبر فارسی است که در زمینه ی عرفان و زندگی اولیای خدا نوشته شده است و امروزه از نظر سند و اعتبار بیش از کتاب های دیگر حتی نهج البلاغه سندیت دارد چون نهج البلاغه پس از 450 سال جمع آوری شده و این کتاب در سال تقریبا 410 هجری نوشته شده و معاصر عارفانی چون ابوسعید ابوالخیر بوده است و اگر از لحاظ سند بی اعتبار بود ، بزرگان علم و دین این مرز و بوم در برابر چنین کتابی ساکت نمی نشستند و آن را به عنوان کتاب های درجه اول عرفانی و مکتبی و حتی دانشگاهی خود معرفی نمی کردند . دوم این که اتهام بی سند بئدن آن صرفا به این دلیل که مصنف آن اهل سنت است بسیار غیر اخلاقی و دور از انصاف و پشت پا زدن به همه حقایق علمی و زحمات چند صد ساله ی رجال دین می باشد . بهتر است در این مورد کمی بیشتر مطالعه فرمایید و از قضاوت های عجولانه و غیر علمی بپرهیزید .
سوم این که مستند از مدارک اهل تشیع خواسته بودید برای ازدواج حضرت امیرالمومنین عمر (رض) با حضرت ام کلثوم ابن علی (ع) . این مطلب در کتب معتبر شیعه وجود دارد از جمله کتاب های : فروغ كافی ، كتاب الطلاق، ج6،ص115--- الإستبصار، طوسی، أبواب العدّه، باب المتوفی عنها زوجها، ج3، ص353--- تهذیب الأحكام ، كتاب المیراث ، ج9، ص262--- حقیقه الشیعه، مقدس اردبیلی، ص277، چاپ تهران، مجالس المؤمنین شوشتری، ص76و 82 و 85-- -منتهی الآمال، شیخ عباس قمی ، ج1، ص186، فصل6 ، تحت عنوان «ذكر أولاد أمیرالمؤمنین» ، چاپ قدیم ایران.
) برادر گرامی بهتر است با تامل بیشتر موارد را بررسی کنید. )
در بند سه فرموده اید ازدواج دختر علی با عمر چیزی را ثابت نمی کند و مثال ازدواج دختر پیامبر ( زینب ) با کافر آورده اید در جواب باید گفت بسیار متاسفم از این استدلال غیر عقلانی و غیر شرعی که شما بیان کردید و بدین ترتیب وجود مبارک رسول خدا را زیر سوال برده اید . این ازدواج مربوط به پیش از اسلام بوده و بعد از آن زینب دختر پیامبر از همسرش عبدالله جدا شد و تا عبدالله ( همسر زینب ) مسلمان نشد پیامبر او را به خانه ی شوهر با ز نگرداند و فرمود « انها لا نحل لهو و لا یحل لک ...» باید از این نظر شما از پیامبر خدا عذر خواهی کنید و به جهل مرکب خود پایان دهید .
دیگر این که ازدواج عمر با ام کلثوم حداقل این مطلب را ثابت می کند که شاگردان پیامبر خدا که شیران بیشه ی حقیقت بوده اند کمترین اختلاف عقیده با همدیگر نداشته اند . آنان مجاهدان بدر و حنین و شاگردان جان بر کف رسول خدا و دست پروردگان مکتب وحی بوده اند چه طور متصور است که ما در قرن بیست و یکم آنان را مشتی رجال قدرت پرست و بی منطق بدانیم که دائما همدیگر را نفرین کرده و دشمن جانی همدیگر باشند در واقع این خواسته ی دشمنان خداست که شاگردان وفادار پیامبر که قرآن از آنان به نیکی یاد می کند و کسانی که در بدر و حنین و در بیعت رضوان شرکت کرده اند با لفظ ( رضی الله عنهم و رضوا عنه ) یاد کرده و آنان را غاصب و منحرف قلمداد نماییم
البته ممکن است بین اصحاب پیامبر اختلافات سیاسی و تاکتیکی بوده باشد ولی هیچکدام منجر به اختلاف و چند دستگی نشده و همه در مبانی و اصول حرکت دینی به قرآن و سنت مراجعه کرده و اختلافات خود را حل کرده اند شما می توانید به رفتار امام علی و کلمات آن بزرگوار در نهج البلاغه مراجعه فرمایید
چهارم این که فرموده اید در زمان پیامبر هم سنی بوده و هم شیعه باید گفت « تلک اذن قسمه ضیزی» این تقسیم بندی بسیار نا عادلانه و توهین آمیز است اگر اهل سنت پیرو پیامبر بوه اند لااقل باید گروه شیعه از اصل دین انشعاب پیدا کرده و گروه سیاسی دیگری تشکیل داده باشند ( البته که چنین نیست ) و این گروه تشکیلاتی باید راهی غیر از راه پیامبر داشته باشد و الا ضرورت چنین گروهی در هنگام حضور پیامبر چه بوده و به چه منظوری تشکیل شده است و اصولا چه مشکلی را از سر راه اسلام برداشته که پیامبر از انجام دادن آن ناتوان بوده است؟
پنجم این که فرموده اید امام ابو حنیفه شاگرد امام جعفر بوده اند برای ما بسیار معنی دار و تامل برانگیز است . چون در این صورت باید ایده ها و فتاوای آن امام همام را در افکار و نوشته های امام ابو حنیفه و شاگردان او جست و جو کرد نه در کتاب فقهایی چون علامه حلی (قرن 8 هجری) و دیگر فقهای شیعه که صد ها سال بعد از عمر امامان گردآوری شده و بعضا با خرافات و انحرافات و لغزش هایی خطرناک و جبران ناپذیری آلوده شده و خوراک فکری مردم عوام و شیفته ی اهل بیت گشته است .
در پایان باید گفت که هدف از طرح این پرسش ها و این مناظره دامن زدن به اختلافات و تازه کردن زخم های کهنه نیست که اگر چنین باشد سودی به حال هیچ کس ندارد و نه تنها باعث ایجاد اتحاد نمی شود بلکه بغض ها و کینه ها را افزایش می دهد
هدف از طرح چنین پرسش و پاسخ هایی ، کشف حقیقت و دوری از تعصب کورکورانه و جاهلانه از برخی رجال دین و یا بعضی روایات نادرست پیرامون شاگردان پیامبر می باشد و اگر این موارد موجب کدورت و کینه نسبت به مومنان گردد ، نه در دنیا و نه در قیامت سودمند واقع نمی گردد و ما در پیشگاه پروردگار مسئول خواهیم بود .
پس ای برادران بهتر است به قرآن مراجعه کنیم و تاریخ را تابع و خاضع قرآن بدانیم نه این که قرآن را تاییدگر روایات مجهول و نادرست تاریخی قلمداد کنیم . قرآن در مورد اصحاب رسول خدا می فرماید « السابقون السابقون اولئک المقربون ثله من الاولین و قلیل من الاخرین » پیشتازان اسلام ، آنان مقربان درگاه خدا هستند " ثله " یعنی گروه زیاد از اولین . گروه زیادی از کبار اصحاب از جمله " بدریون " جزء سابقون اولین هستند مگر میشود آن ها را فقط در علی (ع) و چند نفر دیگر منحصر گردانید . پس ما باید تابع قرآن باشیم نه روایات نادرست . بعدا قرآن تکلیف مسلمانان را در برابر آن ها روشن کرده و می فرماید « الذین جائوا من بعدهم یقولون ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا باالایمان ربنا لا تجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنو ...» ما بنا به صراحت قرآن باید برای آن ها دعای خیر کنیم و از خدا بخواهیم " غل " را از دل هایمان نسبت به آن ها بزداید نه این که آنان را نفرین کنیم و دل خود را مملو از نفرت و کینه سازیم چون در هر صورت موجب بیماری قلب می گردد و پناه بر خدا از چنین گمراهی آشکاری .
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
حسین انصاریان :



مدیر وبلاگ :
برادر بزرگوار شما در یکی از نامه های خود اظهار داشتید که علت تاخیر در پاسخ گویی بنده ، ناتوانی در پاسخ گویی است .
در جواب باید گفت که این تاخیر به دو علت انجام گرفته است:
1) دلیل اول این است که جواب دادن به آن به نظر بنده هیچ سودی در بر نداشت چون برایم معلوم و نمایان گشته بود که اگر برای شما آیه ی قرآن استناد شود شما به دلیل آن که نمی خواهید حق و حقیقت را بپذیرید آن را رد می کنید و قطعا نمی پذیرید. و لذا ابتدا قصد پاسخ گویی به هیچ یک از ادعاهای شما را نداشتم
2) دلیل دوم هم که خدمت شما قبلا عرض کردم حجم بسیار زیاد درسی من بود
با وجود این دو، در جواب به ادعای شما مبنی بر اهانت حضرت عمر(رض) به ساحت مبارک پیامبر(ص) باید گفت: ( در ادامه به تمامی ادعاهای شما پاسخ خواهم داد) :
معنی لغوی و اصطلاحی قرطاس
قرطاس مفرد قراطیس و به معنای کاغذ است. هر دو لفظ (قرطاس و قراطیس) در قرآن مجید بکار رفته اند
«لو نزلنا علیک کتاب فی قرطاس فلمسوه بایدیهم لقال الذین کفروا ان هذا الا سحر مبین» (انعام 7) اگر ما کتابی بفرستیم در کاغذیکه آن را بدست خود لمس کنند باز کافران گویند این نیست مگر سحری آشکار.
«و ما قدروا الله حق قدره اذ قالوا ما انزل الله علی بشر من شئ قل من انزل الکتب الذی جاء به موسی نوراً و هدی للناس تجعلونه قراطیس تبدونها و تخفونها کثیراً» (انعام 92) و آن کسانی که گفتند خدا بر هیچ از بشر کتابی نفرستاده، خدا را نشناختند. ای پیامبر بگو به آنها کتابی را که موسی آورد و در آن نور هدایت برای مردم بود آنرا چه کسی فرستاد؟ که شما آیاتش را در اوراق نگاشتید بعضی را آشکار نمودید و بسیاری را پنهان نمودید.
حدیث قرطاس به حدیثی گفته می شود که آنحضرت صلی الله علیه وسلم در مرض وفاتش هنگامی که اصحاب کرام گرداگرد او جمع شده بودند، به آنها فرمود: قلم و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسیم، که بعد از من گمراه نشوید. لهذا این حدیث به حدیث قرطاس مشهور گردید. حدیث قرطاس با الفاظ ذیل روایت شده است.
«حدثنا علی بن عبد الله قال حدثنا عبد الرزاق اخبرنا معمر عن الزهری عن عبد الله بن عبد الله بن عتبه عن ابن عباس قال: لما حضر رسول الله صلی الله علیه وسلم و فی البیت رجال فقال النبی صلی الله علیه وسلم: هلموا اکتب لکم کتابا لاتضلوا بعده قال بعضهم: ان رسول الله قد اغلبه الوجع عندکم القرآن، حسبنا کتاب الله» (صحیح بخاری 2/638)
حدیث قرطاس یکی از احادیث اختلافی است که بسیاری از فرصت طلبان بوسیله ی آن بر حضرت عمر رضی الله عنه انتقاد کرده و ایشان را مورد حمله و هدف اعتراضات خود قرار داده اند. و از آن استنباطاتی مطابق با فکر و اندیشه خود که در بعضی موارد برداشتهای سطحی و ظاهری از این حدیث، سبب نگرش بد نسبت به این بزرگوار (حضرت عمر رضی الله عنه شده است) حتی که بعضی ها همچون تیجانی این شخصیت را آماج اعتراضات شدید خودقرار داده اند و عقیده صیح اهل سنت را خدشه دار نموده اند و از این رو تصمیم بر آن شد تا مجموعه برداشتهای مختلف علما را در قالب اعتراضات بیان داشته و عقیده راسخ اهلسنت را نسبت به این نوع اتهامات روشن نموده وبه پاسخ و برداشت درست حدیث پرداخته شود.
مجموعه اعتراضات وارده بر حدیث قرطاس
مجموعه اعتراضاتی که بر حدیث قرطاس شده است به شرح ذیل اند:
1- حضرت عمر رضی الله عنه به حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم نسبت هذیان دادند و این توهینی است به پیامبر صلی الله علیه وسلم و هر کسی که به پیامبر توهین کند از دایره اسلام خارج می شود لذا حضرت عمر رضی الله عنه از دایره اسلام خارج است!!!(نعوذ بالله)
2- پیامبر همه اقوالش بنا به آیه «و ما ینطق عن الهوی إن هو الا وحی یوحی» (نجم آیه 3) وحی شمرده می شوند، به حضرت عمر رضی الله عنه دستور دادند که قلم و دوات بیاور ولی او در جواب پیامبر حسبنا کتاب الله گفته وبه وحی عمل نکردد و دستور آنحضرت را نادیده گرفته و با سر باز زدن از دستور پیمابر، سبب ایذاء آنحضرت را فراهم آورد و مطابق با آیه: «ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخرة و اعد لهم عذاباً مهیناً» مورد لعن و نفین خداوند قرار می گیرد.
3- پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم خواستند مسئله ولایت و خلافت را با کتابت برای حضرت علی رضی الله عنه بیمه کنند و او را جانشین بلافصل خود معرفی نمایند، ولی حضرت عمر متوجه شده مانع کتابت شد!!
4- حضرت عمر رضی الله عنه بوسیله انکار و جلوگیری از آوردن قلم و دوات سبب تنازع عند النبی شد و بنا به آیه: «یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی و لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض ان تحبط اعمالکم و انتم لا تشعرون» (ای اهل ایمان بالای صدای پیامبر صدا بلند میکند و بر او فریاد بر مکشید مانند فریاد کشیدن بعضی از شما که این کار، اعمال نیک تان را محو می کند و شما نمی فهمید. حجرات آیه: 2) اعمال خود را حبط و برباد ساخت.
5- حضرت عمر رضی الله عنه حق مسلمین (تعیین خلیفه و جانشین بعد از پیغمبر) راتلف کرد و به مسلمین جهان (العیاذ بالله) خیانت نمود.
6- حضرت عمر رضی الله عنه در مقابل کلام رسول الله حسبنا الله گفتند و با این نظر خود، امت اسلامی را از سنت برحذر داشتند و این قولش مخالف آیه: «و اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» (اطاعت خدا و رسول و فرمانداران را بکنید) است زیرا ایشان از دستور و اطاعت پیامبر که همانا دستور خداوند است سرپیچی کردند و مشمول حدیث: من اطاعنی فقد اطاع الله و من عصانی فقد عصی الله» (کسی که من از من اطاعت کند از خداوند اطاعت کرده و کسی که نافرمانی من را کند نافرمانی خدا را کرده است) قرار می گیرد.
علمای أهل سنت و جماعت در پاسخ به این اعتراضات ساکت ننشسته اند بلکه این نوع اعتراضات را با اپاسخهای جالب و بجا جواب داده اند ولی از آنجایی که اکثر این کتابها به زبان عربی و اردو هستند و برادران فارسی زبان نمی توانند از آنها استفاده کنند، تصمیم بر آن شد تا مجموعه ای از پاسخ خدمت خوانندگان عزیز تقدیم گردد امید است مورد اعتنای خوانندگان و دانشجویان گرامی قرار گیرد.
تحقیق حدیث قرطاس به اعتبار سند
عده ای از علماء بر این نظراند که حدیث قرطاس از نظر سند ضعیف و غیر معتبر است و آن را بطور کلی مردود می دانند البته ناگفته نماند که این دسته از علما با تحقیق و بررسی هایی که در زمینه ی این روایت بعمل آورده اند ثابت کرده اند که خبر قلم و قرطاس در اساس موضوع و روایت آن از پیامبر صلی الله علیه وسلم به هیچ وجه صحیح نیست (علامه برقعی در کتاب رهنمود سنت در رد اهل بدعت و شیخ عبد الرحیم خطیب در کتاب شیخین و نویسنده کتاب سیمای فاروق اعظم بر این نظر اند. برای کسب اطلاعات بیشتر به کتابهای مذکور مراجعه شود)
چنانچه استاد طه در کتاب مرآة الاسلام می گوید این خبر گرچه در کتب صحاح هم روایت شده ولی متن و محتوا، طرق و القاءات آن مانع قبول صحت حدیث می باشد مجموعه دلایلی که این دسته از علماء برای ضعف و معلول قرار دادن حدیث استدلال می کنند از قرار ذیل است:
1- از میان آنهمه صحابه که در جلسه حضور داشتند بغیر از عبد الله بن عباس هیچ کسی روای حدیث قرطاس نیست و بنا به قول ابن عباس که می فرماید: «توفی رسول الله و انا ابن عشر سنین» (آنحضرت در حالیکه من ده ساله بودم وفات کردند) معلوم می شود که در آن جلسه افراد خردسال حضور نداشته اند لذا ابن عباس در جلسه حضور نداشته و اگر پیامبر چنین سخنی را بیان می داشتند، حتماً صحابه دیگر آنرا روایت می نمودند. عدم روایت دیگران بیانگر این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین سخنی را بیان نداشته است.
2- خداوند در آیات متعددی آنحضرت را اُمّی معرفی نموده است و اُمّی به کسی گفته می شود که سواد خواندن ونوشتن را ندارد. اگر بگوییم که پیامبر صلی الله علیه وسلم در آخرین لحظات زندگی اش دستور می دهند که قلم و کاغذ بیاورند تا برای شما چیزی بنویسم، این مخالف صریح آیات و کلام خداوند است که می فرماید: «ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذا لارتاب المبطلون» (و قبل از آن نتوانستی کتابی را بخوانی و به خطی بنویسی تا بمادا مبطلان در نبوت تو شک کنند) و یا اینکه در جای دیگر می فرماید: «فامنوا بالله و رسوله النبی الامی الذی یؤمن بالله و کلماته واتبعوه لعلکم تهتدون» (پس ایمان بیاورید به خدا و رسولش پیغمبر امی، آن پیامبری که فقط به خدا و سخنان خدا بگرود و شما باید پیرو او شوید تا هدایت یابید- عنکبوت آیه: 48)
از گفته فوق (تقاضای کتابت توسط شخص پیامبر) چنین بر می آید که در طول سالهای مدیدی قصه امی بودن آنحضرت یک قصه ساختگی بوده و وی می توانسته است بنویسد و در پایان عمرش قصه امی بودن را برملا ساخته اند (العیاذ بالله)
3- پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم با لغت اهل حجاز صحبت می کردند والفاظی که در حدیث است بطور هلمّوا، صیغه جمع استعمال شده، مخالف با عادت و ورش وی می باشد زیرا که اهل حجاز کلمه هلمّ (صیغه مفرد) را برای تثنیه و جمع بطور یکسان استعمال می کردند ولی در حدیث صیغه هلمّوا که لغت بنی تمیم است بکار رفته است.
4- لفظ «قوموا عنّی» خلاف عادت و اخلاق آنحضرت صلی الله علیه وسلم می باشد، کسی که رحمت للعالمین است و خداوند در وصف وی می فرماید: «و لو کنت فضا غلیظ القلب لانفضوا من حولک» (آل عمران آیه: 159) چگونه اصحابش را از محفل خارج می کند.
5- نسیان راوی که می گوید: «نسیت الثالثة» دال بر ضعف حافظه راوی است و این جرحی دیگر بر راوی حدیث قرطاس است.
6- در این روایت آمده است که آنحضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند:
«قلم و دوات بیاورید تا گمراه نشوید و اصحاب، قلم و دوات نیاوردند و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز از مسئله قلم و دوات سکوت کردند و آنرا دیگر مطرح نساخت؛ از مفهوم این قضیه بر می آید که پیامبر صلی الله علیه وسلم، خودش اسباب گمراهی امت را فراهم ساخته اند (نعوذ بالله)
7- مسئله دیگر اینکه اصحاب وقتی که قلم و دوات نیاوردند آیا گمراه شدند یا خیر؟ در صورتیکه معتقد به گمراهی همه صحابه باشیم در آنوقت هیچ یک از اهل بیت نیز از این قاعده استثناء نمی شود و مسئله ضلالت و گمراهی در حق آنها نیز ثابت می شود که این خود مخالف آیات و احادیث و اجماع امت است و اگربگویم که گمراه نشده اند این مخالف حدیث قرطاس می شود که می فرماید: «ائتونی اکتب لکم کتاباً لا تضلوا بعدی ابداً».
بنابر دلائل مذکوره، حدیث قرطاس حدیثی است ضعیف، و معلول که خبر واحد نیز می باشد و بوسیله آن نمی توانیم صحابی جلیل القدری چون حضرت عمر رضی الله عنه را مورد انتقاد و بازخواست قرار بدهیم. ولی تعدادی دیگری از علما و محققین (امام بخاری، امام مسلم، علامه بدر الدین عینی، علامه ابن حجر و....) قایل به صحت حدیث اند وجواب اعتراضات را به نحوی دیگر بیان داشته اند که در صفحات آینده به این جوابها می پردازیم.
آیا نسبت هذیان به پیامبر از طرف حضرت عمر رضی الله عنه صحیح است؟!
اولین استنباطی که از این حدیث شده است اینست که: حضرت عمر رضی الله عنه با کمال جرأت و گستاخی به پیامبر صلی الله علیه وسلم نسبت هذیان دادند و گفتند: «اهجر رسول الله».
باید دانست که این اعتراض سطحی و بی پایه ای می باشد که از این حدیث استنباط نموده اند. زیرا که معنی و مفهوم حدیث آنگونه که آنرا بیان می کنند نیست بلکه معانی مختلفی دارد که علما آنرا اینگونه مطرح نموده اند:
1- مصدر هجر بر دو وزن فُعل و فَعل (هُجر و هَجر) می آید که هجر به معنی ترک کردن و هجرت نمودن می آید و در اینجا مراد از اَهَجَرَ همان معنای دوم (ترک کردن) منظور بوده، چنانچه در تاج العروس این معنی آمده است لذا معنی جمله بدینگونه می باشد:
«استفهموا رسول الله هل یفارقنا؟ حیث یامرنا بکتابة وصیة». از آنحضرت بپرسید آیا ما را ترک می نماید که به نوشتن وصیت دستور می فرماید.
این یک نوع استفهامی است که حضرت عمر رضی الله عنه از دیگران پرسید که از آنحضرت صلی الله علیه وسلم بپرسید آیا دنیا را وداع می گوید و به دار باقی می پیوندد؟
2- جمله اهجر رسول الله استفهام انکاری است و به معنای لم یهجر رسول الله (یعنی پیامبر صلی الله هذیان نمی گوید) می آید.
3- قول اهجر رسول الله توسط حضرت عمر گفته نشده بلکه این جمله از جانب ابن عباس رضی الله عنه نقل شده است.
4- در بسیاری از روایت های حدیث قرطاس، لفظ قال بعضهم اهجر رسول الله آمده است (صحیح مسلم: 2/42، صحیح بخاری: 2/638)
و از لفظ بعضهم چنین بر می آید که تنها حضرت عمر رضی الله عنه این حرف را نگفته اند، بلکه عده ای این حرف را بیان داشته اند. همچنین در حدیث، لفظ قالوا اهجر رسول الله آمده است و آنچه معلوم است، اینست که قالوا صیغه جمع مذکر است لذا قائلین قول اهجر رسول الله جمعی بوده اند نه حضرت عمر رضی الله عنه. لذا اگر مراد از اهجر هذیان باشد دیگران نیز با حضرت عمر شریک می شوند. در آنصورت اعتراض تنها به حضرت عمر رضی الله عنه بر نمی گردد بلکه جمع کثیری از اهل بیت حاضر در مجلس در این اعتراض داخل هستند. در این صورت حضرت علی رضی الله عنه از دو حالت خالی نیستند یا انکه جزو موافقین کتابت بوده اند یا جزء مخالفین (عدم کتابت).
در صورت اول که موافق باشند عیناً همان اعتراضی که به حضرت عمر رضی الله عنه می شود به حضرت علی رضی الله عنه نیز بر می گردد و همان جوابی که برای حضرت علی رضی الله عنه ذکر شود همان جواب در حق حضرت عمر نیز پذیرفته می شود.
در صورت ثانی که حضرت علی رضی الله عنه مخالف باشد باز هم از دو حالت خالی نیست یا اینکه مخالفت را ظاهر کرده اند و دیگران را از این قول منع کرده اند و یا اینکه در اینجا سکوت کرده اند.
در صورت اول که ایشان مخالف و مانع باشد این خود مایه رنجش پیامبر صلی الله علیه وسلم و سبب حبط اعمال می گردد، زیرا این تنازع و رفع صوت عند النبی صلی الله علیه وسلم است و مخالف آیه «یا ایها الذین امنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی و لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض ان تحبط اعمالکم وانتم لا تشعرون» می باشد.
در این صورت همان اعتراضی که در حق حضرت عمر رضی الله عنه شده، عیناً همان اعتراض در حق حضرت علی رضی الله عنه نیز صادق می آید لذا هر جوابی که در حق علی رضی الله عنه پذیرفته شود همان جواب در حق حضرت عمر رضی الله عنه پذیرفته می شود.
و اگر بگوییم که حضرت علی رضی الله عنه در این مکانی که بر پیامبر توهین شده، سکوت اختیار کرده است و از او دفاع ننموده و حق را با سکوت خود پایمال کرده است، بر مقام شامخ حضرت علی رضی الله عنه اعتراض می شود که:
آیا این عمل او بر بی وفایی حضرت علی رضی الله عنه نسبت به پیامبر حمل نمی شود و چگونه او به خود می قبولاند که نزداو که به شیر خدا ملقب است، بر پیامبر توهین شود و از ذوالفقارش کار نگیرد و در صورت توهین باز هم ایشان سکوت کنند. سکوت دیگر چرا؟ آیا از مخالفین می ترسیدند؟ آیا طرفداران حق و حقیقت در این مجلس نبودند که با حضرت علی رضی الله عنه یکصدا شوند و علیه باطل شورش کنند؟ اگر بودند چرا جلوی این همه فساد و توهین را نگرفتند؟ آیا مقام و جرأت حضرت علی رضی الله عنه به جرأت آن صحابی که در مقابل کفار می گوید: من راضی نیستم که در پای حضرت محمد صلی الله علیه وسلم خاری بخلد و به او توهین شود، نمی رسد و آیا....؟
حضرت عمر رضی الله عنه و مخالفت با دستور آنحضرت صلی الله علیه وسلم
دو
کـاک احـمد مفتی زاده
(32)
اخــبار دنـیـای اســـلام
(79)
اصـــحـــاب رســـول الله
(8)
مـــــکـــــتــب قــــــرآن
(14)
کـــــــتـــــابـــخــــانــــه
(7)
بــــــــزرگــــــان دیـــــن
(8)
کــاک فـاروق فـــرسـاد
(4)
کــاک حـســن امـیـنی
(11)
کــاک نــاصـر سبحـانی
(8)
مــلا مــحــمــد ربـیـعی
(2)
شــیخ صــالح ضـــیائی
(1)
امـــام حـــســن الـبـنـا
(4)
شــهــیـد سـید قـطـب
(5)
ابــوالاعــلـی مــودودی
(2)
شــیــخ مــحمـد عـبده
(3)
امـام یـوسـف قـرضاوی
(6)
دکتر عبدالکریم سروش
(3)
مــکـــاتـــب کـــلامــی
(5)
نــقـد ادیــان و مـذاهب
(10)
تـــــاریــــــخ اســـــلام
(5)
رفــــــع شــــبـــهــــات
(29)
مـــــــنـــــــاظــــــــــره
(13)
آلـــبــوم نـــــــوارهـــــا
(5)
تــصــویـــر و فـــیــلـــم
(7)
طـــــــــــــــــــــــــــــنـز
(2)
تــقــویــم اهـــل سنت
(6)
شــــــــــــــعـــــــــــــر
(3)
مـــــــــقـــــــالــــــــات
(20)
عــــــــمــــــومــــــــی
(5)
اطــــــلاعــــیه تارنــــما
(4)
**************************
کد نمایش آخرین مطالب
در وبلاگ یا سایت شما
با تشکر و سپاس فراوان از سایت نوگرا
**************************
تا زمانی که قانون اساسی به سوی مرتفع نمودن این چهار هدف (یعنی رفع ستم ملی ، رفع ستم مذهبی ، رفع ستم طبقاتی و رفع ستم جنسیتی) پیش نرود برای ما این قانون بی معنی بوده و فاقد هرگونه ارزش قانونی است و چون در ایران اکنون ، این چهار ستم (ملی ، مذهبی ، طبقاتی و جنسیتی) در قانون اساسی مرتفع نشده است لذا هر انتخاباتی را مردود و غیر معقول قلمداد می کنیم و به هیچ وجه در آن شرکت نخواهیم کرد .تارنمای ناجی کرد
(یک توضیح پیرامون اهداف : اهدافی که بیان نموده ایم در واقع اهداف و شعار های علامه شهید کاک احمد مفتی زاده در اوائل انقلاب بود که صد البته به خاطر کارشکنی ها و خلف وعده های بیشمار مسئولین وقت ، محقق نگشتند . لازم به ذکر است که هدف "رفع ستم جنسیتی" در شعار های علامه کاک احمد وجود نداشت و این هدف به خاطر تبعیض های بیش از حد به زنان در این چند دهه ی اخیر توسط تارنمای ناجی کرد به آن سه هدف والا اضافه گردید .)